خلاصه قسمت شانزدهم سریال به من دروغ بگو

[ad_1]

مجموعه: خلاصه سریال, سریال به من دروغ بگو
تعداد بازدید: 28

خلاصه قسمت شانزدهم سریال به من دروغ بگو

خلاصه قسمت شانزدهم سریال به من دروغ بگو

پیام ثابت :

سلام عرض می کنم خدمت دوستان عزیزم

سارا هستم . تصمیم گرفتیم بخش جدیدی رو به سایت تو زیبایی اضافه کنیم اونم بخش داستان و سریال هست که مطمئنم ازش خوشتون میاد

در این بخش از سایت داستان رمان ها و خلاصه سریال ها و فیلم ها به صورت ادامه دار منتشر میشه

برای مشاهده این بخش می تونید به بخش داستان و سریال مراجعه کنید:

موضوع سریال به من دروغ بگو :

موضوع این سریال مربوط به یک مرد ثروتمند و یک دختر کارمندی هست که با یک دروغ کوچیک نسبت بهشون شایعه سازی میشه که ازدواج کردن و دردسرهایی براشون ایجاد میشه و در واقع یک دروغ کوچیک تبدیل به ماجراهای زیادی میشه که کمدی و خنده دار هم هست …


خلاصه قسمت شانزدهم سریال به من دروغ بگو

خب رسیدیم به اونجایی که آجونگ به گی جون میگه فکر نمیکنم من همسر مناسبی برای تو باشم گی جونم جا میخوره و میگه چرا ؟ مگه تو منو دوست نداری ؟ آجونگم میگه چرا دوست دارم اینقدر که میترسم نتونم بدون تو زندگی کنم اما وقتی صحبت ازدواج میشه گیج میشم و نمیدونم که آیا شرایطش رو دارم یا نه … لطفا بهم فرصت بده … من همش احساس میکنم چیزی رو گم کردم که باید پیداش کنم

گی جونم میگه باشه منتظرت میمونم اما زیاد منتظرم نذار

آجونگ میره از مدیر بخش میخواد که منتقلش کنه به جزیره جیجو و قرار میشه که برای یه مدت بره رو موزه و نمایشگاهه اونجا کار کنه

گی جون که حسابی از رفتن آجونگ ناراحته بهش یه ساعت هدیه میده و میگه بزار زمان زودتر بگذره

آجونگ تو فرودگاه قبل از رفتن میگه ما با هم تا حالا عکس ننداختیم بیا با هم عکس بگیریم …. با هم یه عکس دونفری میندازن و موقع رفتن آجونگ میشه و از هم جدا میشن

بعد یه ماهه دیگه رو نشون میده که آجونگ به گی جون ایمیل میزنه و اونو از حال خودش با خبر میکنه

عمه ی گی جون بهش غر میزنه و میگه از اون موقع که اسمتون پیچیده رو زبونها کلی شایعه پشت سرته و یا میگن جدا شدین یا میگن به هم زدین …. من خوشم نمیاد پشت سرت حرف بزنن …. نکنه به آجونگ پیشنهاد ازدواج دادی و ردت کرده ؟ گی جونم میگه نه اینطور نیست به زودی میایم و بهت میگیم که داریم ازدواج میکنیم  …. خلاصه گی جون وقتی اصرار عمه اش رو میبینه بهش میگه که آخر همین ماه بیا با من و آجونگ شام بخوریم و اونجا ما خبر ازدواجمون رو بهت میگیم

عمه اش هم میگه باشه پس من همه ی برنامه هامو برای اون روز لغو میکنم

سوران میفهمه که بارداره و وقتی میره خونه میبینه جائه بوم بعد از دعوا از خونه گذاشته رفته سورانم زنگ میزنه به آجونگ و قضیه رو بهش میگه آجونگم بهش تبریک میگه ….

سوران سراغ جائه بوم رو از آجونگ میگیره و میگه که با هم دعوامون شد و الان که اومدم دیدم رفته آجونگم میگه که اونم نمیدونه کجاست

گی جون به خاطر یه مسئله کاری میاد جیجو و یه راست میره دیدن آجونگ

آجونگم بهش قضیه سوران و جائه بوم رو میگه

گی جونم وقتی میره هتل میینه که بـــــــــله آقای جائه بوم اونجاست و در حال خوش گذرونیه و به آجونگ اس ام اس میده و میگه من جائه بوم همسر سوران رو دیدم اون الان تو هتل ماست

سورانم تماس ها رو چک میکنه و میفهمه که جائه بوم باید تو جیجو باشه به خاطر همین اونم میره جیجو و آجونگ بهش قضیه رو میگه

سورانم میره جائه بوم رو پیدا میکنه و بهش قضیه باردار بودنش رو میگه و اونم کلی خوشحال میشه

گی جونم میره و بهشون تبریک میگه و ازشون میخواد که یه کاری براش بکنن (و اون اینه که بیان و ۴ تا یی با آجونگ برن بیرون و مثلا آجونگ با دیدن اونا بیشتر تشویق به ازدواج بشه ) اونا هم قبول میکنن و خلاصه کلی میرن و میگردن و اون دو تا که همیشه با هم دعوا داشتن حالا با هم همش خوب رفتار میکنن و عشقولانه رفتار میکنن بعدم آجونگ و با گی جون تنها میذارن و گی جون همش میگه اینا چه به هم میان و …

موقع رفتن میشه و گی جونم به زور میگه می خوام برسونمت خونه

 

بابای آجونگ و اون خانومه هم که قصد ازدواج دارن تصمیم میگیرن که زنگ بزنن و نظر آجونگ رو بپرسن و وقتی باباش به آجونگ زنگ میزنه و راجع به ازدواج باهاش صجبت میکنه گی جون فکر میکنه باباش داره آجونگ رو نصیحت میکنه که ازدواج کنه و حسابی خوشحال میشه اما بعد که میفهمه همش برای خودش بوده وا میره و به آجونگ میگه نگاه کن حتی پدر هم داره از من زودتر ازدواج میکنه پس من چی

گی جون صبح زود برای آجونگ یه صبحونه مفصل درست میکنه و میگه که اگه باهام ازدواج کنی هر روز برات اینطوری صبحونه درست میکنم آجونگم میگه اینا رو به دخترایی بگو که باور کنن گی جونم میگه قول میدم اصلا میخوای قرارداد امضا کنم یا صدامو ضبط کنم که مدرک باشه ؟

آجونگ در حال نظارت از موزه است که بهش میگن یه نفر میخواد توضیحات شما رو در مورد این آثار بشنوه آجونگم میره و میبینه اون آدم گی جونه

آجونگم جدی جدی براش  توضیح میده و آخر سر گی جون میگه من اومدم تا به تو کمک کنم زودتر اون چیزیو که گم کردی پیدا کنی …. یه جمله رو دست آجونگ مینویسه تا یادش نره و بهش میگه خاطرات چیزایین که راه عشق رو به ما نشون میدن

گی جون مجبوره که برگرده و بهش دوباره گردنبند رو میده و میگه که آخر ماه بیا سئول تا عمه ام رو ببینیم و اگه اینو انداختی گردنت من میفهمم که تو جوابت مثبته

آجونگم حسابی گیج و مردده و برای بدرقه ی گی جون میره فرودگاه اما خودشو بهش نشون نمیده و فقط بهش زنگ میزنه و عذر خواهی میکنه که نتونسته بیاد بدرقه اش و در آخر بهش میگه اگه نتونستم بیام ….. اما گی جون حرفشو قطع میکنه و میگه که نه باید بیای اگه نیای عصبانی میشم

آجونگ حسابی رو حرفای گی جون فکر میکنه

روز موعود فرا میرسه و آجونگ فکر می کنه یکی از آثار باستانی رو گم کرده و همش در گیر پیدا کردن اون میشه و در نهایت میفهمه که جاش عوض شده و خوشحال میشه اما نکته ی بدش اینه که در حال پیدا کردن اون از هواپیما جا میمونه و گی جون و عمه اش هم تو رستوران منتظر اومدن آجونگم زنگ میزنه و میگه که نمیتونه بیاد و از هواپیما جا مونده گی جون هم ناراحت میشه و بهش میگه یعنی اینقدر سرت شلوغ بوده که حتی نتونستی قبلش بهم زنگ بزنی و بگی ؟؟؟؟؟؟ عمه هم بلند میشه و با ناراحتی میره

گی جون با آجونگ تماس میگیره و با سردی بهش میگه که من دارم میام فرودگاه جیجو اما سرم شلوغه نمیتونم بیام پیشت خودت بیا اونجا کارت دارم

آجونگم که میدونه احتمالا گی جون میخواد جواب نهایی رو ازش بگیره گردنبند رو از داخلش در میاره و براش یه نامه میزاره توش میگه که منم چیزی رو که گم کرده بودم پیدا کردم و ….. دوست دارم

آجونگ میره فرودگاه و گی جون با سردی بهش میگه فقط یک چیز ازت میپرسم نخواستی بیای یا واقعا نتونستی بیای آجونگ هم جعبه ی گردنبند رو که توش یه یادداشت گذاشته رو به گی جون میده و بهش میگه این جواب منه و از اونجایی که در جعبه بسته است گی جون فکر می کنه گردنبند داخلشه و آجونگ پیشنهادش رو رد کرده ….. آجونگ هم همش منتظره که گی جون باهاش تماس بگیره

گی جون که فکر می کنه همه چیز بین اون و آجونگ داره تموم میشه و آجونگ نمیخوادش همه ی چیزایی که یادآور خاطراتشون با هم بوده رو میزاره تو جعبه و میفرسته برای آجونگ

سر کار گی جون به منشیش میگه برو از تو کشو مهر بیار به این بزن منشیش هم میره که مهر رو بیاره و اشتباهی در جعبه رو باز میکنه چون فکر می کنه اونجاست و میبینه داخلش یه یادداشته و میره به گی جون میگه که رئیس اون جعبه چیه  داخلش یادداشته ؟ گی جونم میگه کدوم جعبه …. وشک میکنه ، میره میبینه بــله جواب آجونگ مثبت بوده و به این شکل بهش خواسته بگه و از اونجایی که اون درشو باز نکرده نفهمیده

گی جون سراسیمه به سمت فرودگاه میره و میره جیجو  آجونگم در حالی که ناراحته و منتظر تماس گی جونه یه بسته براش میرسه و میبینه که گی جون تموم چیزایی که یادآور خاطراتشونه رو براش فرستاده و با دیدن اونا گریه اش میگیره و یاد خاطراتش با گی جون میوفته  تا اینکه گی جون باهاش تماس میگیره و قرار  میشه لب ساحل همدیگه رو ببینن …..

هر دوشون سراسیمه به سمت همدیگه میدوئن و آجونگ  بهش میگه چرا تازه الان تماس گرفتی گی جون عذر خواهی میکنه و میگه متاسفم که احساساتتو درک نکردم آجونگم بهش میگه که متاسفم که منتظرت گذاشتم ….و من خیلی دوست دارم

گی جونم میگه نه من بیشتر دوست دارم ………..

بعدم در حالیکه آجونگ و گی جون دارن دریا رو تماشا میکنن صدای آجونگ میاد که به سوران میگه ما قراره با هم ازدواج کنیم دوستشم میگه بازم دروغ میگی اما آجونگ میگه نه ایندفعه راست میگم قراره پاییز ازدواج کنیم

پایان خلاصه قسمت شانزدهم سریال به من دروغ بگو

خب اینم از پایان این سریال

امیدوارم که خوشتون اومده باشه

دوستان یادتون نره تو نظر سنجی انتخاب سریال بعدی شرکت کنید

به زودی سریال جدید رو میزارم

 

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *