وضعیت پرونده قتل آتنا اصلانی

[ad_1]

مجموعه: حوادث
تعداد بازدید: 12

خبرگزاری ایسنا: رییس کل دادگستری استان اردبیل گفت: هنوز نظریه تکمیلی پزشکی قانونی پیرامون علت تامه قتل آتنا به دست‌مان نرسیده است.

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی قاصدی درباره وضعیت پرونده قتل آتنا اصلانی، اظهار کرد: نظریه اولیه پزشکی قانونی برای ما ارسال شد، ولی نظریه تکمیلی پزشکی قانونی درباره علت تامه قتل به دستمان نرسیده است.

وی افزود: هر زمان که نظریه پزشکی قانونی به دستمان برسد، کیفرخواست پرونده صادر می شود.

بر اساس این گزارش، رییس کل دادگستری استان اردبیل ۲۸ تیرماه با اشاره به اعتراف‌های قاتل آتنا به جرائم دیگر به ایسنا گفته بود: در حال حاضر به پرونده جرائم دیگر رسیدگی نمی‌شود و اولویت با پرونده قتل آتنا است.

وی یادآور شد: پرونده قتل آتنا اصلانی در مرحله تحقیقات تکمیلی است.

رییس کل دادگستری استان اردبیل تاکید کرد: سعی می‌کنیم در اولین فرصت تحقیقات را کامل کرده و برای اجرای مجازات اقدام کنیم.

وی با اشاره به اعتراف‌های قاتل آتنا به موارد دیگر عنوان کرد: در حال حاضر به پرونده جرائم دیگر رسیدگی نمی‌شود و اولویت با پرونده قتل آتنا است، بقیه مطالب در زمان خود رسیدگی خواهد شد.

آتنا اصلانی کودک ۷ ساله اهل پارس آباد مغان حدود یک ماه پیش برای دیدن پدرش از خانه خارج شد و به خانه بازنگشت تا این‌که حدود ۱۰ روز پیش پلیس جسد او را در خانه مظنونی که بازداشت شده بود، پیدا کرد.

[ad_2]

لینک منبع

مرگ اسرارآمیز همسر یک جراح جوان

[ad_1]

همزمان با گذشت ۱۷ ماه از مرگ اسرارآمیز همسر یک جراح جوان، متخصصان کمیسیون پزشکی قانونی راز این جنایت هولناک را فاش کردند. این در حالی است که تحقیقات نشان داد، متهم با دستکاری مدارک پزشکی، تلاش داشته مرگ همسرش را بر اثر مصرف متادون نشان دهد.

معمای قتل همسر یک جراح

۲۰ دی سال ۹۴ زن جوانی به نام فاطمه پس از حدود دوماه بستری در یکی از بیمارستان‌های شمال تهران جان‌سپرد. ابتدا این‌طور به نظر می‌رسید که وی بر اثر مصرف متادون و عفونت ناشی از آن جان‌باخته است و کسی تصور نمی‌کرد زن جوان که پرستار یکی از بیمارستان‌های پایتخت بود، قربانی جنایت خاموش شده باشد. اما با شکایت پدر زن جوان و پیگیری‌های گسترده آنها و تیم جنایی، پرونده وارد مرحله تازه‌ای شد.

یکی از روزهای زمستان سال ۹۴مرد میانسالی با مراجعه به دادسرای امور جنایی تهران ضمن تسلیم شکایتی مدعی شد که دخترش به دست دامادش به قتل رسیده است. این در حالی بود که پرونده بالینی پرستار جوان حکایت از آن داشت که فاطمه براثر عفونت شکمی و عوارض قلبی بر اثر مصرف متادون جان باخته است.

اما با توجه به مشکوک بودن ماجرا و شکایت پدر پرستار جان‌باخته، بازپرس شعبه هفتم دادسرای امور جنایی تهران دستور تحقیقات بیشتر برای کشف معمای مرگ را صادر کرد. در ادامه بررسی‌ها مشخص شد ۲۲ آبان، امدادگران اورژانس تهران پیکر نیمه‌جان زن جوان را به بیمارستانی در شمال تهران منتقل کردند. این در حالی بود که همسرش مدعی بود فاطمه به اشتباه قرص متادون را به جای داروی استامینوفن خورده است. با ادعای این مرد، آزمایش‌های تخصصی انجام شد اما مرگ به علت مصرف متادون رد شد. ولی با توجه به اصرارهای پزشک جوان، نمونه‌های آزمایشگاهی برای دومین بار و در مرکز دیگری تحت بررسی قرار گرفت که این بار جواب، مثبت درآمد. در نهایت هم باتوجه به جواب مثبت آزمایش متادون، علت مرگ عفونت و عوارض قلبی ناشی از مصرف متادون عنوان شد.با وجود این پرونده فاطمه به کمیسیون سه نفره پزشکی قانونی ارجاع شد،اما پس از انجام آزمایش‌های تخصصی و سم‌شناسی اعلام شد از آنجا که در آزمایش اولیه، وجود متادون در خون زن جوان یافت نشده، به همین خاطر آزمایش دوم رد می‌شود. از طرفی در ادامه بررسی‌ها مشخص شد مدارک پزشکی زن جوان نیز در بیمارستان عوض شده و تغییراتی در آن به وجود آمده است.

بازداشت پزشک جوان

با سرنخ‌های به‌دست آمده و احتمال دست داشتن دکتر جوان در ماجرای مرگ مرموز همسرش، بازپرس جنایی دستور بازداشت او را صادر کرد. بدین ترتیب پزشک جراح به اتهام قتل همسرش بازداشت شد. اما او همچنان منکر جنایت شد و اظهار داشت که همسرش را به قتل نرسانده است.پدر فاطمه در این باره به خبرنگار جنایی «ایران» گفت: «اردیبهشت ۹۴ دخترم با متهم که آن زمان در حال گرفتن تخصص بود ازدواج کرد. متهم – وحید- می‌گفت وضع مالی خوبی ندارد و به خاطر اینکه دلمان می‌خواست دخترمان در زندگی‌اش احساس آرامش و راحتی کند، یکی از اتاق‌های خانه‌مان را در اختیار او و همسرش قرار دادیم. آنها در خانه ما ساکن بودند تا اینکه ۲۲آبان سال ۹۴، دامادم با من تماس  گرفت و گفت با دخترم بحث‌شان شده است. به دخترم گفتم بهتر است آشتی کند اما او از وحید دلخور بود، ولی به هر حال باهم آشتی کردند.

شاهد تزریق آمپول مرگ به خواهرم بودم

خواهر فاطمه در ادامه صحبت های پدرش به خبرنگار ما گفت: ظهر بود که داشتم از مقابل اتاق خواهر رد می‌شدم که متوجه شدم شوهرش به خواهرم دارویی تزریق کرد. بعد از آن از اتاق بیرون آمد و گفت به فاطمه داروی آرامبخش تزریق کرده و کسی به سراغش نرود. ما که نمی‌دانستیم ماجرا از چه قرار است باور کردیم. در طول آن روز مادرم چند باری به فاطمه سر زد اما چون همسرش گفته بود که داروی آرامبخش زده است، سعی نکرده بود او را بیدار کند. اما آخرین بار که به سراغ خواهرم رفته بود متوجه شده بود که کف از دهانش بیرون آمده است.به همین خاطر خیلی سریع با شوهرش تماس گرفتیم که او گفت با اورژانس تماس بگیریم. به هر حال من شاهد تزریق بودم. از آنجا که شوهرش پزشک است و اطلاعات زیادی در این رابطه دارد معتقدیم برای از بین بردن سمی که وارد بدن خواهرم کرده بود او را دو ماه در کما نگه‌داشته بود. به همین خاطر سرمی که به خواهرم تزریق می‌شد آثار باقیمانده سم تزریقی در بدنش را بتدریج از بین می‌برد.

پدر فاطمه نیز گفت:«اصرار متهم برای انتقال او به بیمارستانی دیگر سؤالی است که همیشه در ذهن ما بی‌جواب مانده است. ما مخالف این انتقال بودیم ولی او به‌عنوان شوهر دخترم، پیکر نیمه‌جان همسرش را به بیمارستان دیگری انتقال داد. ۲۴ ساعت بعد هم کمد دخترم را خالی کرد و همان شب حادثه به اتاق دخترم رفت و خیلی از وسایل دخترم را برد و آنجا را تمیز کرد.

همه این موارد نشان می‌دهد که او سعی در مخفی نگه داشتن مسائلی داشته که ما از آن بی‌خبر هستیم وامیدواریم هرچه سریع‌تر ابهام‌های موجود در پرونده پس از حدود ۱۷ ماه افشا شود.»پزشک جوان در حال حاضر با قرار بازداشت موقت تحت بازجویی‌های تخصصی کارآگاهان جنایی قرار دارد اما تاکنون به قتل همسرش اعتراف نکرده است.

 

روزنامه ایران

 

[ad_2]

لینک منبع

مادری به خاطر رفتن به آرایشگاه موجب مرگ نوزادش شد!

[ad_1]

مجموعه: حوادث
تعداد بازدید: 7

مرگ نوزاد به خاطر آرایشگاه رفتن

مرگ نوزاد به خاطر آرایشگاه رفتن , مادری که با رها کردن فرزندش در خودرو موجب مرگ او شد بزودی
در آتلانتای آمریکا به اتهام قتل غیرعمد محاکمه می شود.

این زن ۲۵ ساله برای رفتن به آرایشگاه به مدت ۶ ساعت کودک یک ساله خود را در هوای گرم تابستان
در خودرو رها کرده بود. وی هنگام بازگشت با جسم بی جان فرزند خردسالش روبرو شد. بگفته پلیس
این زن کولر خودرو را برای خنک نگه داشتن هوای داخل روشن گذاشته بود اما پس از بازگشت باتری
ماشین تمام شده و دستگاه تهویه از کار افتاده بود.

مرگ نوزاد به خاطر آرایشگاه رفتن

رسانه‌های محلی می گویند که وی برای روشن کردن خودرو از یک مرد کمک خواست و در این هنگام
پیکر کودک را پوشانده و جسد را پنهان کرده بود.

این فرد پس از یک ساعت کودک را به بیمارستان منتقل می کند و با پلیس تماس می گیرد اما حرفی از مرگ فرزند خود نمی زند و ادعا می کند که کودک تشنج کرده است. با اینکه در ابتدا تصور می شد کودک در بیمارستان مرده اما کالبد شکافی جسد کودک نشان که او چند ساعت پیش از انتقال جان خود را از دست داده است.

بررسی دوربین های مدار بسته نشان می دهد که این زن از ساعت ۱۰ صبح تا چهار بعدازظهر در آرایشگاه بوده است.

پارسینه

[ad_2]

لینک منبع

ناگفته های پدر و مادر سیاه پوش آتنا

[ad_1]

مجموعه: حوادث
تعداد بازدید: 23

چهره پدر و مادر آتنا کوچولو تکیده و صدایشان پر از بغض است، هر دو با شنیدن اسم آتنا کوچولو سرهایشان را میان دستان‌شان می‌گیرند . آنها به تشریح جزئیات تازه از زندگی و قتل هولناک دخترشان پرداختند.

 http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/4/27/6506766_692.jpg

از روز تولد آتنا کوچولو چیزی به خاطر دارید؟

۱۳ سال پیش با مادر آتنا ازدواج کردم و تا ۶ سال در حسرت بچه بودیم، البته برای درمان نزد هیچ دکتری نرفتیم، به خدا توکل کردیم تا اینکه آتنا به دنیا آمد.از تولد دخترم خیلی خوشحال شدیم، برایم جنسیت بچه مهم نبود، وقتی بچه‌ام دختر شد، برای انتخاب اسم به قرآن مراجعه و آتنا را انتخاب کردیم، سه سال بعد دختر دومم به دنیا آمد و اسم او را هم از قرآن برداشتیم و آسنا گذاشتیم.

واکنش «آتنا »به «آسنا» چگونه بود؟

خیلی خوشحال بود، انگار عروسک به آتنا داده بودند، همیشه هم مراقبش بود، دستش را می‌گرفت و نمی‌گذاشت بیرون از خانه برود و مرتب به مادرش می‌گفت بیرون برای آسنا خطر دارد.

برای خودش خطر نداشت؟

آتنا دختر باهوش و زرنگی بود، خیلی از خودش مراقبت می‌کرد، در و همسایه همه او را دوست داشتند، هنوز هم باور نمی‌کنم گرگی در بین ما بود و او را نمی‌شناختیم.

از چه سالی دستفروشی می‌کنی؟

چون هیچ شغلی نداشتم، از ۱۲ سال پیش فقط لباس کودک می‌فروختم که یعنی دستفروشی می‌کردم.

آتنا همیشه سر بساط دستفروشی شما می‌آمد؟

رابطه من و آتنا خیلی خوب بود، او هر روز پیش‌من می‌آمد، ساعت‌ها کنارم بود و بعد به خانه برمی‌گشت.

تصور نمی‌کنید محیط مردانه‌ای مانند دستفروشی برای دختربچه‌تان مناسب نبود؟

او فقط کنار من می‌ایستاد، با هیچ‌کس هم کاری نداشت، با هم غذا می‌خوردیم، بستنی می‌خریدیم و همه‌جا با هم بودیم، جز در مسیر بازگشت به خانه!

مادر: آتنا فقط پیش پدرش نمی‌رفت، او در خانه اسباب‌بازی و عروسک داشت، پارک و سرسره‌بازی را از همه‌چیز بیشتر دوست داشت، مرتب به گردش می‌رفتیم، نزد پدرش هم می‌رفت.

علاقه به تلویزیون داشت؟

خیلی، کارتون، فیلم و سریال را خیلی دوست داشت.

با هم به تماشای تلویزیون می‌نشستید؟

همیشه، حتی برنامه‌های خانواده تلویزیون را با هم نگاه می‌کردیم.

شما به‌عنوان مادر به او خطرات بیرون از خانه را گوشزد کرده بودید؟

بله، مرتب و بارها تکرار می‌کردم، هشدار زیادی هم داده بودیم، پدرش هم تذکر می‌داد. او هم دختر باهوشی بود و نزد غریبه‌ها نمی‌رفت.

تا حالا نگفته بود از کسی می‌ترسد؟

اصلاً، خیلی جسور و باهوش بود، خیلی وقت‌ها در تاریکی هم تنها بیرون می‌رفت اما هیچ نگرانی‌ای نداشتیم.

پدر: خیلی‌ها او را دوست داشتند و در محله آدم‌های خوب زیادی هستند، بیشتر با دخترها همبازی بود، حتی اجازه نمی‌داد عمو یا دایی‌اش او را در آغوش بگیرند یا با هم عکس یادگاری بیندازند، همه خطرات را می‌دانست.

شما روزنامه می‌خوانید؟

قبلاً می‌خواندم و به صفحات حوادث علاقه داشتم.

حوادث مشابه این اتفاق را ندیده بودید که مراقبت بیشتری داشته باشید؟

اصلاً، چنین حادثه‌ای را ندیده و نخوانده بودم.

خانه‌تان تا محل دستفروشی چقدر فاصله دارد؟

۲۰۰ متری می‌شود و اصلاً تصور نمی‌کردم در چنین فاصله‌ای دخترم ربوده شود و به قتل برسد!

از کی قاتل را می‌شناسی؟

او را در حد سلام و احوالپرسی می‌شناسم، خیلی‌ها دوست نداشتند با اسماعیل رنگرز دوستی کنند.

چرا؟

نزول‌خور بود، بعدها فهمیدیم که از میوه‌فروشی زیر دفتر کارش که الان اسباب‌بازی‌فروشی شده است، دزدی می‌کرده و بعد برای همان میوه‌فروشی دردسر ایجاد کرده بود.

اما می‌گوید دخترت در محل کارش آب می‌خورد! پس باید رابطه خوبی با هم می‌داشتید؟

دروغ می‌گوید! دخترم در بیرون از خانه اصلاً علاقه‌ای به نوشیدن آب نداشت، هر وقت تشنه می‌شد، دوغ می‌خورد، اگر هم خیلی آب دلش می‌خواست، از مغازه‌ای که نزدیک من بود، آب می‌خورد، دستشویی هم فقط به خانه‌مان می‌رفت، قاتل دروغ می‌گوید.اسماعیل خیلی دروغگو است، گفته بود که به خاطر طلاهای آتنا او را کشته، در حالی که حساب بانکی‌اش ۸۰۰ میلیون تومان پس‌انداز دارد، بخشی از اینها شایعه است، مثل بقیه شایعه‌ها!

چه شایعه‌هایی؟

روزهای نخست می‌گفتند بهنام – بنده – در کار زیرخاکی است و با گروهی کردستانی مشکل دارد و آنها بچه را دزدیده‌اند، یا بدهی دارم و آتنا به خاطر این اختلاف مالی ربوده شده است در حالی که روحم از این ماجراها خبر ندارد.

از روز آخر بگویید؟

مادر: دخترم ساعت ۱۱ صبح از خواب بیدار شد، برادرزاده‌ام نان برای خانه خریده بود که آتنا سوار بر دوچرخه او نزد پدرش رفت.

پدر: ۵/۱۲ ظهر تا ۵/۶ عصر آتنا نزد من بود، ناهار با هم کباب خوردیم، بعد با گوشی‌ام بازی می‌کرد، حتی برایش اسباب‌بازی خریدم.

انگار قاتل هم همان روز به دیدنت آمده است؟

بله، خیلی عجیب بود، آتنا در حال بازی با گوشی‌ام بود که اسماعیل رنگرز در حالی که ۳ ظرف ترشی در دستش بود، نزدم آمد، یکی را به من داد و گفت که ترشی ییلاق است، بخور اگر خوب بود یک دبه برایت بیاورم و شنیدم که می‌خواست دو ظرف ترشی دیگر را به دو میوه‌فروشی بدهد اما دیدم که این کار را هم نکرده است. او فقط می‌خواست جلوی چشمان دخترم با من رفتار صمیمی داشته باشد تا او را براحتی فریب دهد.

چطوری؟

قاتل منتظر نشسته تا آتنا از من جدا شود و وقتی آتنا جلوی در محل کارش رسید، از روی پله‌ها دخترم را صدا می‌زند تا به او ترشی‌ بدهد که آتنا آن را به من برساند؛ دخترم که تصور می‌کرد آن مرد دوستم است، داخل راهرو شده و مرد پست‌فطرت آتنا را با دو دستش گرفته، دهانش را محکم چسبیده و با خود به محل کارش برده است و در را هم بسته است تا کسی متوجه نشود.

اصلاً در گذشته نگران رفت و آمدهای دخترتان نبودید؟

مادر: در پارس‌آباد چنین اتفاقی نیفتاده است که نگران شویم، اینجا شهری امن است و نمی‌دانستیم یک قاتل حرفه‌ای و بی رحم در اینجا زندگی می‌کند.

یعنی او را اصلاً ندیدید؟

پدر: چرا فقط یکبار، صبح روز بعد که پلیس به راسته دستفروش‌ها آمده بود او نزدم آمد با من دست داد و بدون اینکه حرفی بزند رفت، خیلی‌هم آرام و خونسرد بود.

اصلاً به اسماعیل رنگرز شک نداشتید؟

اصلاً! اما وقتی از آشنایی شنیدم که او در دو پرونده قتل تحت تعقیب بود دنیا روی سرم خراب شد و همان زمان پلیس اسماعیل را بازداشت‌کرده بود.

وقتی شنیدید جسد پیدا شده است باور می‌کردید دخترتان به قتل رسیده باشد؟

نمی‌خواستم باورکنم، به من زنگ زدند و گفتند همه مردم به سمت خانه اسماعیل می‌روند و انگار جسد در آنجا است. من هم خودم را به خانه قاتل رساندم و دیدم واقعیت دارد، این مرد خیلی زیرک بود حتی طلاهای دخترم را ماهرانه در کشوی داخل محل کارش پنهان کرده بود طوری که پلیس بار نخست در جست‌وجوها آنها را ندیده بود تا اینکه اعتراف کرد، جسد دخترم را هم داخل کیفی گذاشته و کیف را داخل کیسه‌ای پلاستیکی قرارداده و آن را پر از سرکه کرده‌بود تا بویش بلند نشود.

سپس جسد را داخل بشکه‌ای قرارداده و رویش را شن ریخته بود، پارکینگ خانه‌اش هم طوری ساخته شده که گمراه‌کننده است.

شخصیت قاتل چگونه بود؟

از خانواده‌اش شنیده‌ام که اسماعیل همیشه از مردم آزاری لذت می‌برد.

با خانواده‌اش روبه رو شده‌اید؟

پدر: نه اصلاً، اما نقل و قول‌هایی شنیده‌ام، مادرش گفته پسری به‌اسم اسماعیل ندارد، برادرش هم که خودش به پلیس زنگ زده و گفته جسد را پیدا کرده است. آنها پارس‌آباد را ترک کرده‌اند یا از ترس مردم پنهانی زندگی می‌کنند، فامیل‌هایشان در قره‌قاج زندگی می‌کنند احتمالاً به آنجا رفته‌اند.

به نظرت آنها از چنین قتلی اطلاعی داشته‌اند؟

امکان ندارد پسرشان را نشناسند و اما در مورد این قتل نمی‌دانم چه‌نظری بدهم.

نظریه پزشکی قانونی در مورد چگونگی قتل آتنا را می‌دانی؟

پدر: باور می‌کنید به ما هیچ حرفی نمی‌زنند، هیچ اطلاعی نداریم فقط قول داده‌اند تا یک ماه دیگر قاتل در ملأ عام اعدام شود اما نه، به نظرم فقط اعدام کافی نیست.

پس چه باید کرد؟

مادر: نمی‌دانم، سنگسار یا هر مرگی که او عذاب بکشد چون دختر نازنینم را عذاب داده است.

آتنا را در خواب دیده‌ای؟

مادر: نه ندیده‌ام، خیلی دلم برایش تنگ شده است، می‌خواستم به همه‌آرزوهایش برسد، او سوسیس بندری و پیتزا را خیلی دوست داشت و به پیتزا، بودجه می‌گفت، حالا آسنا مانده است، دیگر اجازه نمی‌دهم دخترکوچک‌ترم حتی اگر مانند آتنا خیلی زرنگ بود تنها به جایی برود.

اگر خانواده قاتل را ببینی چه واکنشی داری؟

امیدوارم آنها را نبینم، آنها باید از پارس‌آباد بروند وگرنه نمی‌دانم بتوانم خودم یا فامیلمان را آرام کنم تا اتفاقی نیفتد.

حرف آخر؟

از کل مردم ایران، مسئولان، رئیس‌جمهوری، وزیر رفاه، وزیر بهداشت، هنرمندان و ورزشکارها، روزنامه ایران و همه رسانه‌ها تشکر دارم که آتنا را دختر خودشان دانستند و با من و مادر آتنا همدردی کردند و پرونده قتل دخترم را پیگیری می‌کنند.

برش

قتل زن جوان قبل از کشتن «آتنا»

فرمانده انتظامی استان اردبیل دیروز جزئیات تازه‌ای از اعتراف‌های عامل قتل «آتنا» ی ۷ ساله را تشریح کرد. سردار حسین عبدی، گفت:روز۲۸ خرداد و به‌دنبال اعلام گم شدن دخترک ساکن خیابان پزشکان شهرستان پارس آباد به پلیس، پرونده‌ای در این باره در اداره مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تشکیل و تیمی مجرب مسئولیت رسیدگی به پرونده و کشف ماجرا را بر عهده گرفت.

در تحقیقات مقدماتی مشخص شد دختر بچه روز حادثه هنگام بازی در حوالی محل کار پدرش مفقود شده است.

بنابراین پس از بازبینی فیلم‌های ضبط شده از محل مفقودی و بررسی‌های تخصصی و تحقیقات جامع میدانی، فردی که در شغل رنگرزی فعالیت داشت و همسایه شغلی پدر آتنا بود به‌عنوان مظنون دستگیر و برای بازجویی به پلیس آگاهی انتقال داده شد. در جریان تحقیقات برادر و همسر مظنون با حضور در پلیس آگاهی اطلاعاتی را در خصوص فعالیت‌های مجرمانه این مرد رنگرز ارائه دادند که مشخص شد مظنون به گفته خودش مقادیری مواد مخدر دریک بشکه پلاستیکی در پارکینگ منزل مسکونی‌اش جاسازی کرده است.

بنابراین با اعزام مأموران به محل و انجام بازرسی‌های لازم، کارآگاهان پلیس آگاهی با جسد «آتنا» در بشکه پلاستیکی روبه‌رو شدند. متهم در بازجویی‌های پلیسی به قتل دختربچه معصوم پارس آبادی و همچنین قتل زن دیگری در سال ۹۱ اعتراف کرده وتحقیقات تخصصی از او همچنان ادامه دارد.

منبع: روزنامه ایران

[ad_2]

لینک منبع

متروی شهرری پس از حادثه تیراندازی

[ad_1]

مجموعه: حوادث
تعداد بازدید: 15

خبرگزاری میزان: صبح امروز در ایستگاه متروی شهر ری تیراندازی صورت گرفت. یک فرد که حالت عادی نداشت با سلاح سرد وارد مترو شده و به یک روحانی حمله‌ور شد.

بلافاصله پلیس مترو وارد عمل و برای جلوگیری از ضرب و جرح بیشتر تیر هوایی شلیک کرد.

متروی شهرری پس از تیراندازی
متروی شهرری پس از تیراندازی

[ad_2]

لینک منبع

سرقت از مرد میوه‌ فروش با آش نذری

[ad_1]

مجموعه: حوادث
تعداد بازدید: 26

آذر سال گذشته مردی میوه‌فروش با حضور در شعبه اول دادیاری دادسرای ناحیه ۳۴ تهران از مردی به اتهام سرقت اموالش و بیهوش کردن وی شکایت کرد.

شاکی به قاضی موسوی گفت: من میوه‌فروش دوره‌گرد هستم. عصر ۱۶ آذر، برای فروش میوه به محله زیتون حوالی غرب تهران رفتم. در آنجا مردی در حالی که دو کاسه آش به دست داشت به من نزدیک شد و با ادعای این که آش نذری است، کاسه‌ای را به من داد که آن را گرفتم.

وی افزود: پس از خوردن آش دیگر چیزی نفهمیدم، چشمانم سیاهی رفت و بیهوش شدم. زمانی که چشمانم را باز کردم، دیدم روی تخت بیمارستان خوابیدم و خانواده‌ام بالای سرم هستند. آنها می‌گفتند شامگاه ۱۶ آذر مردم مرا در حالی که بیهوش داخل خودرویم بودم در بزرگراه آزادگان یافته و با پلیس تماس گرفته‌اند. در این مرحله ماموران با بررسی مدارکم، هویتم را شناسایی کرده و موضوع را به خانواده‌ام اطلاع داده بودند. چهار روز بیهوش بودم. زمانی که به هوش آمدم متوجه شدم کارت‌های بانکی‌ام که مبلغی درآن پول بوده همراه گوشی تلفن همراهم، دو میلیون تومان پول نقد، ترازوهای فروش میوه‌ام ونیز شش میلیون تومان پولی که باید به مسئولان میوه تره‌بار می‌پرداختم، سرقت شده است. همان مردی که آش نذری را به من تعارف کرده بود، باید سارق اموالم باشد.

همزمان با شکایت این مرد ماموران پایگاه پنجم پلیس آگاهی تهران تحقیقات‌شان را آغاز کردند و به بازبینی از دوربین‌های مداربسته در اطراف محل سرقت پرداختند که معلوم شد، پس از بیهوش شدن مرد میوه‌فروش دو مرد او را سوار خودرو کرده و با خود برده بودند.

با به دست آمدن تصاویر سارقان فراری، جست‌وجوها برای یافتن آنها آغاز شد تا این‌که با گذشت هفت ماه از این ماجرا، ماموران رد مردی را به‌دست آوردند که گوشی سرقتی شاکی در اختیارر وی بود.

این مرد بازداشت و با انتقال به پلیس آگاهی بازجویی شد و به افسر تحقیق گفت: گوشی سرقتی متعلق به دوست برادرم است.

با اعتراف وی، متهم اصلی تحت تعقیب پلیس قرار گرفت و او دستگیر شد. این متهم در بازجویی پلیسی ابتدا اظهاراتی ضد و نقیض مطرح کرد، اما در جریان تحقیقات اعتراف کرد با همدستی دو نفر از دوستانش به نام «وحید و میثم» معروف به «مارمولک» این سرقت را انجام داده‌اند.

با اعتراف وی، دو همدستش نیز تحت‌تعقیب قرار گرفتند و دو روز پیش بازداشت شدند.

یکی از متهمان به افسر تحقیق گفت: آذر سال گذشته، تصمیم گرفتم با تعارف آش مسموم از مردم سرقت کنیم. به همین خاطر سوار موتوری شدیم و شروع به گشتزنی کردیم تا شاید سوژه موردنظر را پیدا کنیم. بعد از دیدن مرد میوه‌فروش به او آش دادیم. پس از آن‌که بیهوش شد، دو نفرمان سوار خودرویش شدیم و او را در همان حال با خودرویش در بزرگراه آزادگان رها کرده و پول، گوشی تلفن همراهش و هر چه اموال داشت را سرقت کردیم.

جام جم

[ad_2]

لینک منبع

نجات جان اعضای یک خانواده از میان آتش در دروس!

[ad_1]

مجموعه: حوادث
تعداد بازدید: 15

آتش‌سوزی در محله دروس

آتش‌سوزی در محله دروس , ساعت ۳:۵۰ بامداد دیروز آتش‌سوزی در یک ساختمان مسکونی در محله
دروس به سامانه ۱۲۵ اعلام شد که بلافاصله آتش‌نشانان ایستگاه ۸۹ و ۲۹ با هماهنگی ستاد فرماندهی سازمان آتش‌نشانی تهران به محل حادثه اعزام شدند.

محمد مؤمن؛ افسر آماده منطقه دو عملیات سازمان آتش‌نشانی تهران درباره جزئیات این حادثه
اظهار کرد: هنگامیکه به محل حادثه رسیدیم دود و آتش زیادی از پنجره‌های یکی از واحد های مسکونی
در ساختمانی چهار طبقه خارج می‌شد و به گفته همسایگان، چهار نفر از سکنه نیز در داخ
ل این واحد مسکونی به‌دام افتاده بودند.

وی افزو: نیروهای عملیاتی پس از قطع جریان برق و گاز و ایمن‌سازی کامل محل حادثه، با استفاده
از تجهیزات فردی و لوله‌های آبدهی خود را به طبقه چهارم رساندند و مشغول مهار شعله‌های سرکش آتش شدند.

این افسر آماده آتش‌نشانی تصریح کرد: همزمان گروه دیگری از آتش‌نشانان با بستن دستگاه تنفسی
وارد ساختمان شدند که پس از جست‌وجو در داخل این واحد مسکونی توانستند به سرعت اعضای
یک خانواده (زن و شوهر سی و سه و بیست و هفت ساله و دو کودک ۶ ماه و چهار ساله آنها) را از محل آتش‌سوزی نجات داده و تحویل عوامل اورژانس دهند.

بنابر اعلام پایگاه خبری ۱۲۵؛ نیروهای عملیاتی در کوتاه‌ترین زمان ممکن آتش را کاملاً خاموش کردند
و از سرایت شعله‌های آتش به قسمتهای دیگر واحد مسکونی و واحدهای مسکونی مجاور جلوگیری کردند.

آتش‌سوزی در محله دروسآتش‌سوزی در محله دروسآتش‌سوزی در محله دروسآتش‌سوزی در محله دروسآتش‌سوزی در محله دروسآتش‌سوزی در محله دروس

باشگاه خبرنگاران جوان

[ad_2]

لینک منبع

قتل یک خانواده ۵ نفره در ملکشاهی

[ad_1]

مجموعه: حوادث
تعداد بازدید: 19

قتل یک خانواده ۵ نفره در ملکشاهی ، بررسی‌های اولیه پلیس حاکی از این است که این حادثه به‌احتمال‌زیاد ناشی از اختلافات خانوادگی بوده است.

قتل ۵ نفر از اعضای یک خانواده

 

روز گذشته فردی در روستای «باولک» منطقه عشایری «قمش» از توابع بخش «گچی» شهرستان ملکشاهی پنج نفر از اعضای یک خانواده را به قتل رساند.
سرهنگ «علی مهری» رئیس پلیس آگاهی استان ایلام، در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، اظهار کرد: بررسی‌های اولیه پلیس حاکی از این است که این حادثه به‌احتمال‌زیاد ناشی از اختلافات خانوادگی بوده است.

وی ادامه داد: پلیس با اطلاع از وقوع این حادثه بلافاصله در محل حاضر و تحقیقات خود را آغاز کرد که درنهایت قاتل شناسایی شد. تلاش پلیس برای دستگیری قاتل در دستور کار بوده و امنیتی بودن این موضوع به‌هیچ‌وجه متصور نیست.

رئیس پلیس آگاهی فرماندهی انتظامی استان ایلام اطلاعات دقیق‌تر در خصوص علل و انگیزه قاتل متعاقباً اعلام خواهد شد.

 

ایسنا

[ad_2]

لینک منبع

مار مردی را درسته بلعید اما سالم ماند!

[ad_1]

مجموعه: حوادث
تعداد بازدید: 17

علاقه پاول روزالی به مارها به حدی زیاد بود که بعد از سال‌ها مطالعه روی آن‌ها مدتی را در جنگل‌های پرو قدم می‌زد تا یک مار آناکوندا پیدا کند که او را بخورد! خیلی اوقات او خون حیوانات مختلف را در جنگل می‌ریخت تا مار او را دنبال کند! در نهایت پاول به آرزویش رسید و یک مار به شکل کامل و درسته او را بلعید که البته خودش سالم ماند!

دلم می‌خواهد مار مرا بخورد

باشگاه خبرنگاران

[ad_2]

لینک منبع