خلاصه قسمت شانزدهم سریال به من دروغ بگو

[ad_1]

مجموعه: خلاصه سریال, سریال به من دروغ بگو
تعداد بازدید: 28

خلاصه قسمت شانزدهم سریال به من دروغ بگو

خلاصه قسمت شانزدهم سریال به من دروغ بگو

پیام ثابت :

سلام عرض می کنم خدمت دوستان عزیزم

سارا هستم . تصمیم گرفتیم بخش جدیدی رو به سایت تو زیبایی اضافه کنیم اونم بخش داستان و سریال هست که مطمئنم ازش خوشتون میاد

در این بخش از سایت داستان رمان ها و خلاصه سریال ها و فیلم ها به صورت ادامه دار منتشر میشه

برای مشاهده این بخش می تونید به بخش داستان و سریال مراجعه کنید:

موضوع سریال به من دروغ بگو :

موضوع این سریال مربوط به یک مرد ثروتمند و یک دختر کارمندی هست که با یک دروغ کوچیک نسبت بهشون شایعه سازی میشه که ازدواج کردن و دردسرهایی براشون ایجاد میشه و در واقع یک دروغ کوچیک تبدیل به ماجراهای زیادی میشه که کمدی و خنده دار هم هست …


خلاصه قسمت شانزدهم سریال به من دروغ بگو

خب رسیدیم به اونجایی که آجونگ به گی جون میگه فکر نمیکنم من همسر مناسبی برای تو باشم گی جونم جا میخوره و میگه چرا ؟ مگه تو منو دوست نداری ؟ آجونگم میگه چرا دوست دارم اینقدر که میترسم نتونم بدون تو زندگی کنم اما وقتی صحبت ازدواج میشه گیج میشم و نمیدونم که آیا شرایطش رو دارم یا نه … لطفا بهم فرصت بده … من همش احساس میکنم چیزی رو گم کردم که باید پیداش کنم

گی جونم میگه باشه منتظرت میمونم اما زیاد منتظرم نذار

آجونگ میره از مدیر بخش میخواد که منتقلش کنه به جزیره جیجو و قرار میشه که برای یه مدت بره رو موزه و نمایشگاهه اونجا کار کنه

گی جون که حسابی از رفتن آجونگ ناراحته بهش یه ساعت هدیه میده و میگه بزار زمان زودتر بگذره

آجونگ تو فرودگاه قبل از رفتن میگه ما با هم تا حالا عکس ننداختیم بیا با هم عکس بگیریم …. با هم یه عکس دونفری میندازن و موقع رفتن آجونگ میشه و از هم جدا میشن

بعد یه ماهه دیگه رو نشون میده که آجونگ به گی جون ایمیل میزنه و اونو از حال خودش با خبر میکنه

عمه ی گی جون بهش غر میزنه و میگه از اون موقع که اسمتون پیچیده رو زبونها کلی شایعه پشت سرته و یا میگن جدا شدین یا میگن به هم زدین …. من خوشم نمیاد پشت سرت حرف بزنن …. نکنه به آجونگ پیشنهاد ازدواج دادی و ردت کرده ؟ گی جونم میگه نه اینطور نیست به زودی میایم و بهت میگیم که داریم ازدواج میکنیم  …. خلاصه گی جون وقتی اصرار عمه اش رو میبینه بهش میگه که آخر همین ماه بیا با من و آجونگ شام بخوریم و اونجا ما خبر ازدواجمون رو بهت میگیم

عمه اش هم میگه باشه پس من همه ی برنامه هامو برای اون روز لغو میکنم

سوران میفهمه که بارداره و وقتی میره خونه میبینه جائه بوم بعد از دعوا از خونه گذاشته رفته سورانم زنگ میزنه به آجونگ و قضیه رو بهش میگه آجونگم بهش تبریک میگه ….

سوران سراغ جائه بوم رو از آجونگ میگیره و میگه که با هم دعوامون شد و الان که اومدم دیدم رفته آجونگم میگه که اونم نمیدونه کجاست

گی جون به خاطر یه مسئله کاری میاد جیجو و یه راست میره دیدن آجونگ

آجونگم بهش قضیه سوران و جائه بوم رو میگه

گی جونم وقتی میره هتل میینه که بـــــــــله آقای جائه بوم اونجاست و در حال خوش گذرونیه و به آجونگ اس ام اس میده و میگه من جائه بوم همسر سوران رو دیدم اون الان تو هتل ماست

سورانم تماس ها رو چک میکنه و میفهمه که جائه بوم باید تو جیجو باشه به خاطر همین اونم میره جیجو و آجونگ بهش قضیه رو میگه

سورانم میره جائه بوم رو پیدا میکنه و بهش قضیه باردار بودنش رو میگه و اونم کلی خوشحال میشه

گی جونم میره و بهشون تبریک میگه و ازشون میخواد که یه کاری براش بکنن (و اون اینه که بیان و ۴ تا یی با آجونگ برن بیرون و مثلا آجونگ با دیدن اونا بیشتر تشویق به ازدواج بشه ) اونا هم قبول میکنن و خلاصه کلی میرن و میگردن و اون دو تا که همیشه با هم دعوا داشتن حالا با هم همش خوب رفتار میکنن و عشقولانه رفتار میکنن بعدم آجونگ و با گی جون تنها میذارن و گی جون همش میگه اینا چه به هم میان و …

موقع رفتن میشه و گی جونم به زور میگه می خوام برسونمت خونه

 

بابای آجونگ و اون خانومه هم که قصد ازدواج دارن تصمیم میگیرن که زنگ بزنن و نظر آجونگ رو بپرسن و وقتی باباش به آجونگ زنگ میزنه و راجع به ازدواج باهاش صجبت میکنه گی جون فکر میکنه باباش داره آجونگ رو نصیحت میکنه که ازدواج کنه و حسابی خوشحال میشه اما بعد که میفهمه همش برای خودش بوده وا میره و به آجونگ میگه نگاه کن حتی پدر هم داره از من زودتر ازدواج میکنه پس من چی

گی جون صبح زود برای آجونگ یه صبحونه مفصل درست میکنه و میگه که اگه باهام ازدواج کنی هر روز برات اینطوری صبحونه درست میکنم آجونگم میگه اینا رو به دخترایی بگو که باور کنن گی جونم میگه قول میدم اصلا میخوای قرارداد امضا کنم یا صدامو ضبط کنم که مدرک باشه ؟

آجونگ در حال نظارت از موزه است که بهش میگن یه نفر میخواد توضیحات شما رو در مورد این آثار بشنوه آجونگم میره و میبینه اون آدم گی جونه

آجونگم جدی جدی براش  توضیح میده و آخر سر گی جون میگه من اومدم تا به تو کمک کنم زودتر اون چیزیو که گم کردی پیدا کنی …. یه جمله رو دست آجونگ مینویسه تا یادش نره و بهش میگه خاطرات چیزایین که راه عشق رو به ما نشون میدن

گی جون مجبوره که برگرده و بهش دوباره گردنبند رو میده و میگه که آخر ماه بیا سئول تا عمه ام رو ببینیم و اگه اینو انداختی گردنت من میفهمم که تو جوابت مثبته

آجونگم حسابی گیج و مردده و برای بدرقه ی گی جون میره فرودگاه اما خودشو بهش نشون نمیده و فقط بهش زنگ میزنه و عذر خواهی میکنه که نتونسته بیاد بدرقه اش و در آخر بهش میگه اگه نتونستم بیام ….. اما گی جون حرفشو قطع میکنه و میگه که نه باید بیای اگه نیای عصبانی میشم

آجونگ حسابی رو حرفای گی جون فکر میکنه

روز موعود فرا میرسه و آجونگ فکر می کنه یکی از آثار باستانی رو گم کرده و همش در گیر پیدا کردن اون میشه و در نهایت میفهمه که جاش عوض شده و خوشحال میشه اما نکته ی بدش اینه که در حال پیدا کردن اون از هواپیما جا میمونه و گی جون و عمه اش هم تو رستوران منتظر اومدن آجونگم زنگ میزنه و میگه که نمیتونه بیاد و از هواپیما جا مونده گی جون هم ناراحت میشه و بهش میگه یعنی اینقدر سرت شلوغ بوده که حتی نتونستی قبلش بهم زنگ بزنی و بگی ؟؟؟؟؟؟ عمه هم بلند میشه و با ناراحتی میره

گی جون با آجونگ تماس میگیره و با سردی بهش میگه که من دارم میام فرودگاه جیجو اما سرم شلوغه نمیتونم بیام پیشت خودت بیا اونجا کارت دارم

آجونگم که میدونه احتمالا گی جون میخواد جواب نهایی رو ازش بگیره گردنبند رو از داخلش در میاره و براش یه نامه میزاره توش میگه که منم چیزی رو که گم کرده بودم پیدا کردم و ….. دوست دارم

آجونگ میره فرودگاه و گی جون با سردی بهش میگه فقط یک چیز ازت میپرسم نخواستی بیای یا واقعا نتونستی بیای آجونگ هم جعبه ی گردنبند رو که توش یه یادداشت گذاشته رو به گی جون میده و بهش میگه این جواب منه و از اونجایی که در جعبه بسته است گی جون فکر می کنه گردنبند داخلشه و آجونگ پیشنهادش رو رد کرده ….. آجونگ هم همش منتظره که گی جون باهاش تماس بگیره

گی جون که فکر می کنه همه چیز بین اون و آجونگ داره تموم میشه و آجونگ نمیخوادش همه ی چیزایی که یادآور خاطراتشون با هم بوده رو میزاره تو جعبه و میفرسته برای آجونگ

سر کار گی جون به منشیش میگه برو از تو کشو مهر بیار به این بزن منشیش هم میره که مهر رو بیاره و اشتباهی در جعبه رو باز میکنه چون فکر می کنه اونجاست و میبینه داخلش یه یادداشته و میره به گی جون میگه که رئیس اون جعبه چیه  داخلش یادداشته ؟ گی جونم میگه کدوم جعبه …. وشک میکنه ، میره میبینه بــله جواب آجونگ مثبت بوده و به این شکل بهش خواسته بگه و از اونجایی که اون درشو باز نکرده نفهمیده

گی جون سراسیمه به سمت فرودگاه میره و میره جیجو  آجونگم در حالی که ناراحته و منتظر تماس گی جونه یه بسته براش میرسه و میبینه که گی جون تموم چیزایی که یادآور خاطراتشونه رو براش فرستاده و با دیدن اونا گریه اش میگیره و یاد خاطراتش با گی جون میوفته  تا اینکه گی جون باهاش تماس میگیره و قرار  میشه لب ساحل همدیگه رو ببینن …..

هر دوشون سراسیمه به سمت همدیگه میدوئن و آجونگ  بهش میگه چرا تازه الان تماس گرفتی گی جون عذر خواهی میکنه و میگه متاسفم که احساساتتو درک نکردم آجونگم بهش میگه که متاسفم که منتظرت گذاشتم ….و من خیلی دوست دارم

گی جونم میگه نه من بیشتر دوست دارم ………..

بعدم در حالیکه آجونگ و گی جون دارن دریا رو تماشا میکنن صدای آجونگ میاد که به سوران میگه ما قراره با هم ازدواج کنیم دوستشم میگه بازم دروغ میگی اما آجونگ میگه نه ایندفعه راست میگم قراره پاییز ازدواج کنیم

پایان خلاصه قسمت شانزدهم سریال به من دروغ بگو

خب اینم از پایان این سریال

امیدوارم که خوشتون اومده باشه

دوستان یادتون نره تو نظر سنجی انتخاب سریال بعدی شرکت کنید

به زودی سریال جدید رو میزارم

 

[ad_2]

لینک منبع

خلاصه قسمت چهاردهم سریال به من دروغ بگو

[ad_1]

مجموعه: خلاصه سریال, سریال به من دروغ بگو
تعداد بازدید: 17

خلاصه قسمت چهاردهم سریال به من دروغ بگو

خلاصه قسمت چهاردهم سریال به من دروغ بگو

پیام ثابت :

سلام عرض می کنم خدمت دوستان عزیزم

سارا هستم . تصمیم گرفتیم بخش جدیدی رو به سایت تو زیبایی اضافه کنیم اونم بخش داستان و سریال هست که مطمئنم ازش خوشتون میاد

در این بخش از سایت داستان رمان ها و خلاصه سریال ها و فیلم ها به صورت ادامه دار منتشر میشه

برای مشاهده این بخش می تونید به بخش داستان و سریال مراجعه کنید:

موضوع سریال به من دروغ بگو :

موضوع این سریال مربوط به یک مرد ثروتمند و یک دختر کارمندی هست که با یک دروغ کوچیک نسبت بهشون شایعه سازی میشه که ازدواج کردن و دردسرهایی براشون ایجاد میشه و در واقع یک دروغ کوچیک تبدیل به ماجراهای زیادی میشه که کمدی و خنده دار هم هست …


خلاصه قسمت چهاردهم سریال به من دروغ بگو

به اونجایی رسیدیم که آجونگ همه ی تقصیر ها رو گردن خودش میندازه و به خبرنگارا میگه که تمام این دروغا رو من گفتم و آقای هیون گی جون هیچ کار اشتباهی انجام ندادن و ….

گی جونم همون موقع وارد سئول میشه و با دیدن خبر نگارا متعجب میشه تا این که وقتی تو ماشینه عمه اش زنگ میزنه بهش میگه هتل پر از خبرنگاره نرو هتل بیا خونه گی جونم میگه نه باید برم توضیح بدم عمه اش هم میگه نمیخواد بری توضیح بدی چون گونگ آجونگ خودش همه چیزو توضیح داده

گی جونم حسابی شوکه میشه و میره دنبال آجونگ تا بالاخره به سختی پیداش میکنه چون آجونگ تلفنش و جواب نمیداد

گی جون میره پیشش و با این که خودشم بغض کرده با حالت عادی حالشو میپرسه آجونگم اول سعی میکنه جلوی خودشو بگیره و عادی باشه اما بعد نمیتونه و بغضش میترکه و گریه میکنه و گی جونم دلداریش میده

همکارای آجونگ حسابی شوکه شدن و نمیتونن باور کنن که آجونگ یه همچین کاری کرده باشه تا اینکه خود آجونگ میاد و مدیرشون بهش میگه که وزیر میخواد ببینتت خودتو آماده کن

همینطورم میشه و وزیر بهش میگه راستشو بگو قضیه از چه قراره آجونگم نمیگه و فقط عذر خواهی میکنه وزیر هم میگه اگه منو متقاعد نکنی مجبورم بفرستمت کمیته انضباطی تا این مسئله و بررسی کنن و اگر به ضررت تموم شه چه استعفا بدی چه ندی اخراج میشی

گی جون فکر می کنه که عمه اش آجونگ رو مجبور کرده که این کارو کنه اما عمه اش عصبانی میشه و میگه فکر میکنی من همچین کاری میکنم گی جونم ازش عذر خواهی میکنه اما یه راست میره هتل و با عصبانیت به جی یون و منشیش میگه که زنگ بزنید به خبر نگارا  اما جی یون نمیذاره و گی جون میگه پس خودم این کارو میکنم  و منشیش میره جلوشو بگیره که گی جون داد میکشه و پرخاشگری میکنه تا اینکه جی یون بهش میگه یعنی چی این کارا میدونی این هتل چقدر شعبه و مشتقات و بالتبع کارمندای زیادی داره بعد تو میخوای موقعیت همه ی اینا رو به خطر بندازی به خاطر عشقت و مسائل شخصیت ؟؟

گی جونم میگه یعنی میگی مثل ترسو ها پشت سر یه زن قایم شم ؟ تو بودی این کارو میکردی ؟ جی یون میگه آره من بودم همین کارو یا شایدم بدتر از این کارو میکردم اگه نمیتونی باید از مقامت دست بکشی و اگه نمی خوای باید فعلا همین کارو بکنی

گی جونم که حسابی مستاصل شده گیجه و نمیدونه باید چی کار کنه

گی جون به آجونگ زنگ میزنه و میگه میخوایم بریم یه جایی بعد که آجونگ میاد میبینه که آجونگ با یه جعبه که توش وسایل سر کارشه اومده بهش میگه این چیه

آجونگم میگه باید تا اومدن رای کمیته انضباطی منتظر بمونم

گی جونم عذاب وجدان میگیره و ناراحت میشه

آجونگ به گی جون میگه داریم کجا میریم گی جونم میگه یه جا که تا حالا نرفتیم بعد میرن یه جا و گی جون میره بالای سکو و به همه ی مردم داد میزنه و میگه من گونگ آجونگ رو دوست دارم  …. من عاشقشم و دوسش دارم و اگه یه روز نبینمش دیوانه وار دلم براش تنگ میشه …. همه ی مردم هم دورشون جمع میشن و ازشون فیلم میگیرن و براشون دست میزنن آجونگم حسابی خجالت زده میشه  و هی میخواد خودشو قایم کنه

فیلمه سریع تو اینترنت پخش میشه و یون جو اونو میبینه و اشک میریزه

آجونگ و گی جون قرار میزارن که تو یه پاساژ همدیگه رو ببینن اما مردم دورشون جمع میشن و آجونگ میگه بیابریم ….. بعد میرن تو ماشین میشینن و آجونگم غر میزنه و میگه بیا حالا دیگه هیچ جا نمیتونیم با هم بریم همه جا ما رو میشناسن تابلو میشیم گی جونم میگه پس می خوای بریم خارج؟ آجونگم میگه ما همینطوریش برای دیدن همدیگه به زور وقت جور کردیم همینمون مونده بریم خارج

گی جونم میگه پس چطوره منم استعفا بدم  آجونگم میگه دیوونه شدی چرا باید از چنین شرکت خوبی استعفا بدی ؟ گی جونم میگه وایسا ببینم تو منو دوست داری یا شرکتمو آجونگم یه کم سر به سرش میزاره و میگه هر دو تونو  …..خلاصه بعد گی جون به آجونگ میگه پس از فردا بیا طبق برنامه من پیش بریم آجونگم میگه باشه

بعد فردا صبح آجونگ رو صدا میزنه تا برن ورزش و خودش کلاشو سفت میبنده و مال آجونگم میکشه رو صورتش تا مثلا شناخته نشن اما مردم میشناسنشون و مجبور میشن برن بعد گی جون یه نقشه ی دیگه میریزه که برن سینما و مثلا تغییر قیافه میدن ولی دوباره میشناسنشون و اونا هم پا به فرار میزارن

عمه ی گی جون میاد و بهش میگه که قراره سهامدارا فردا جلسه بزارن و میخوان تو رو از مقام برکنار کنن گی جونم جا میخوره و میگه چرا داری الان بهم میگی عمه اش هم میگه به هر حال برکنار میشی گفتن زودترش به تو چه فایده ای داشت (آخه گی جون بدبخت تو چین تمام تلاشش رو برای سرمایه گزاری اون تاجره کرده بود و منتظر نتیجه اش بود )

از طرفی هم کمیته انضباطی آجونگ و احضار میکنن و اونجا کلی سوال پیچش میکنن و حتی فکرای ناجور هم راجع بهش میکنن و مثلا فکر می کنن که آجونگ گی جونو اغفال کرده ….خلاصه آجونگ حسابی ناراحت و غمگین میشه

گی جونم همون موقع تو جلسه است و همه ی سهامدارا قرار میشه که رای بدن و یهو همون موقع جی یون میاد وارد جلسه میشه و میگه که رئیس جئون خبر داده که با سرمایه گذاری تو شرکت ما موفقت کرده و همه جا میخورن و شروع میکنن به تشویق گی جون چون در واقع واسه اینکه سرمایه کذاری اون به خاطر گی جون به هم خورده بود اونا برای عوض شدن مدیریت داشتن به عمه هه فشار میاوردن

گی جون و آجونگ میرن همدیگه رو ببینن در حالی که آجونگ ناراحت و گی جون خوشحال بود اما گی جون با دیدن ناراحتی آجونگ ناراحت شد و آجونگم با شنیدن خبر خوش سرمایه گذاری رئیس جئون خوشحال شد

گی جون میره دیدن بابای آجونگ و به خاطر اتفاقاتی که افتاده ازش عذر خواهی میکنه و میگه همش تقصیر منه اما بابای آجونگ بهشون میگه وقتی شما ها رو دیدم که خودتون رو برای همدیگه فدا میکنید فهمیدم که واقعا ارزش همدیگه رو دارید و اینطوری در واقع موافقتش رو نسبت به گی جون ابراز میکنه

مراسم بستن قرار داد رسما اجرا میشه و رئیس جئون گی جون رو به مهمونی که قراره بگیرن دعوت میکنه و میگه آجونگ رو هم حتما با خودت بیار همسرم خیلی دلش میخواد ببینتش

گی جوونم به آجونگ میگه و آجونگ اول نمیخواد قبول کنه و میگه آخه فکر نمی کنم کار درستی باشه که من بیام اما گی جون اصرار میکنه که حتما با هم برن

روز مهمونی میرسه و وقتی آجونگ میاد همسر تاجره سریع میره و بغلش میکنه و بهش میگه اون روز وقتی منم ناراحت بودم تو هم منو بغل کردی و دلداریم دادی

عمه هه هم با دیدن آجونگ شوکه میشه و به گی جون غر میزنه و میگه چطور تونستی اینکارو بکنی در حالی که پدر و مادر یون جو هم اینجان گی جونم میگه رئیس جئون و همسرش میخواستن آجونگ رو ببینن عمه اش هم تعجب میکنه

یه خبر نگاره تا آجونگ رو تنها پیدا میکنه میره سراغش تا ازش حرف بکشه که یهو گی جون متوجه میشه و سریع میره پیشش خبر نگاره به آجونگ میگه از اینکه یهو تبدیل به سیندرلا شدین چه حسی دارین ؟؟؟؟ آجونگم ناراحت میشه و نمیدونه چی بهش بگه که یهو گی جون میگه فکر کنم من باید به شما جواب بدم چون این خانم هستن که منو تبدیل به یه شاهزاده کردن (اینجا دلم خنک شد معلوم نیست چه فکری کرده که به خودش اجازه میده همچین چیزی رو بگه و اینم بگم که این خبر نگار رو همون ناپدری یون جو آورده بود)

تلفن آجونگ زنگ میخوره و پشت تلفن بهش میگن که کمیته انضباطی تصمیمشون رو گرفتن و شما اخراج شدین …. آجونگم وسط مهمونی جا میخوره و ناراحت میشه بعد بدون اینکه به گی جون بگه چی شده بهش میگه که من میرم و در حالی که هل شده کفشش گیر میکنه به یه چیز و میخوره زمین و باهاش چیزای رو میز هم میریزه زمین و آجونگم گریه اش میگیره و پا برهنه میدوئه میره و گی جونم دنبالش میره و صداش میزنه  اما آجونگ گریه میکنه و میدوئه

پایان خلاصه قسمت چهاردهم سریال به من دروغ بگو

 

 

 

[ad_2]

لینک منبع

خلاصه قسمت سیزدهم سریال به من دروغ بگو

[ad_1]

مجموعه: خلاصه سریال, سریال به من دروغ بگو
تعداد بازدید: 1

خلاصه قسمت سیزدهم سریال به من دروغ بگو

خلاصه قسمت سیزدهم سریال به من دروغ بگو

پیام ثابت :

سلام عرض می کنم خدمت دوستان عزیزم

سارا هستم . تصمیم گرفتیم بخش جدیدی رو به سایت تو زیبایی اضافه کنیم اونم بخش داستان و سریال هست که مطمئنم ازش خوشتون میاد

در این بخش از سایت داستان رمان ها و خلاصه سریال ها و فیلم ها به صورت ادامه دار منتشر میشه

برای مشاهده این بخش می تونید به بخش داستان و سریال مراجعه کنید:

موضوع سریال به من دروغ بگو :

موضوع این سریال مربوط به یک مرد ثروتمند و یک دختر کارمندی هست که با یک دروغ کوچیک نسبت بهشون شایعه سازی میشه که ازدواج کردن و دردسرهایی براشون ایجاد میشه و در واقع یک دروغ کوچیک تبدیل به ماجراهای زیادی میشه که کمدی و خنده دار هم هست …


خلاصه قسمت سیزدهم سریال به من دروغ بگو

 

رسیدیم به اونجایی که گی جون صرف شام با خانواده یون جو رو میپیچونه و به جاش میره دیدن آجونگ …..

گی جون از آجونگ میپرسه که چی شده و اونم بهش میگه که چقدر روز سختی داشته (همین قضیه که رییس آجونگ یا همون وزیر فرهنگ و گردشگری متوجه دروغ آجونگ در مورد ازدواجش میشه ….)

از طرفی سوران و شوهرش سالگرد ازدواجشونه و رفتن به همون جایی که عمه هه با یون جو و خانواده اشه سوران میاد بره دستشویی که یهو اونا رو میبینه و زنگ میزنه به آجونگ تا ببینه نکنه گی جون داره خیانت میکنه اما وقتی میشنوه که آجونگ با گی جونه خیالش راحت میشه و گوشی رو قطع میکنه اما غافل از اینکه مادر یون جو که اونم اونجاست حرفای سوران و میشنوه و میره به شوهرش و دخترش میگه پاشید بریم و با عصبانیت میزارن میرن

آجونگ و گی جونم برای از یاد بردن ناراحتی هاشون میرن بیرون میگردن و خوش میگذرونن آجونگم به گی جون غر میزنه که تو چته چرا جواب تلفنتو نمیدی و … گی جونم بهش میگه قبلا پرسیده بودی که آقای پارک رو میشناسم یا نه اون  ناپدری یون جوئه حدست درسته ….

 

عمه ی گی جون بهش میگه چرا نیومدی و اونم میگه چون کار دیگه ای داشتم عمه هه هم میفهمه که رفته بوده دیدن آجونگ و عصبانی میشه گی جونم میگه من خودم میرم ملاقات آقای پارک و رئیس جئون و حتما متقاعدش میکنم

گی جون میره دیدن رئیس جئون و اون بهش میگه مثل اینکه ازدواج برای تو مثل یه بازی بچه گانه است من نمیتونم با تو همکاری کنم

گی جونم میگه اینکه دروغ گفتم درسته اما اینکه چرا دروغ گفتم فقط به خاطر عشقم بود و اون زمانی هم که گفتیم ازدواج نکردیم بازم به خاطر اون بود اگر چه جوابای ما با هم فرق داشت اما قلبامون یکی بود و ….. اما برای طرح سرمایه گذاری هیچ دروغی نگفتم بنابراین امیدوارم که دوباره تجدید نظر کنید ….خلاصه رئیس جئون هم بهش میگه که بازم روش فکر می کنه

همکارای آجونگ وقتی همکاری گی جون و خریدن بلیط و …. رو میبینن نسبت به آجونگ مشکوک میشن که شاید با گی جون رابطه ای داشته باشه آخه آجونگ هنوز نذاشته اینا بفهمن

سانگ هی و دوستش و یون جو که قبلا مثل اینکه با هم هم دانشگاهی بودن با همدیگه میرن به یه فضای سبز تا نقاشی بکشن اما یون جو رو به زور میارن چون نمیخواست بیاد

همکار آجونگ میاد و بهش میگه ما برنامه هتل جهان رو که برای تور ژاپن ترتیب داده شده بود رو بررسی کردین اما خیلی فرق داشت آجونگم میگه باشه من بررسیش میکنم آجونگ زنگ میزنه به گی جون و با حالت رسمی که مثلا به خاطر مساله کـــــــاری زنگ زده (نه شخصی) بهش میگه باید همین الان برنامه ها رو خودتون شخصا بیارید وگر نه  هتل جهان رو از لیست حذف میکنم گی جونم خودش شخصا میره اونجا و همه تعجب میکنن حتی منشیشم تعجب میکنه که چرا داره اینا رو شخصا میبره

گی جون میره دنبال آجونگ و بهش میگه بیا بریم یه جا …

خلاصه با هم میرن سونای عمومی و یهو اونجا آجونگ باباشو میبینه که اونم با اون خانومه اومده

آجونگم عصبانی میشه و میره مچشونو میگیره

توی  اونجا یه مسابقه ای برگزار میشه که هر کس بتونه نوشابه بیشتری بخوره برنده میشه بابای آجونگم که دفعه ی پیش از گی جون شکست خورده بود با گی جون میره که دوباره امتحان کنن که فکر کنم اینبار هر دوشون میبرن

گی جون تمام تلاشش رو برای قانع کردن رئیس جئون انجام میده

گی جون میره به محل کار آجونگ و بهش میگه که باید امروز به یه سفر کاری تو چین بره و اومده ببینتش آجونگم ناراحت میشه و میگه چرا الان میگی گی جونم میگه آخه یه هویی شد

گی جون میره فرودگاه و همش دلش میخواد به آجونگ زنگ بزنه ولی جلوی خودشو میگیره و اینکارو نمیکنه تا اینکه یهو میبینه آجونگ اومده بدرقه اش و خوشحال میشه

آجونگ بهش اون خودکاره که حتما ماجراش یادتونه رو میده به گی جون میگه این خوش شانسی میاره هر جا لازم شد چیزی رو امضا کنی از این استفاده کن

گی جون میره اما غافل از اینکه در نبودش خبر دروغ گفتن گی جون تو رسانه ها میپیچه

عمه اش حسابی عصبانیه و به منشی گی جون میگه تو این موقعیت چرا باید الان تو چین باشه منشیشم میگه من بهشون قضیه رو گفتم و اون گفت که نگران نباشیم

آجونگم به محض اینکه قضیه رو میفهمه میاد دفتر گی جون که اونجا یون جو رو میبینه و یون جو  بهش میگه که گی جون خیلی چیزا میخواسته که به خاطر مسئولیت هایی که روی دوشش بوده نتونسته بهشون برسه و خیلی چیزا رو از دست داده و قراره بازم  از دست بده زنی که برای اون مناسبه اونیه که به خاطرش حاضر باشه از همه چیزش بگذره آیا تو هم این اعتماد به نفس رو داری ؟ ….. خوب دقت کن و بهش فکر کن و ببین که بهترین کاری که میتونی برای اون بکنی چیه؟

عمه ی گی جون هم به آجونگ زنگ میزنه و با خوشرویی تقریبا همون حرفای یون جو رو بهش میزنه و میگه لطفا گی جون ما رو برگردون اون همیشه مسئولیت سنگینی روی دوشش بوده و هیچ وقت شکایتی نکرده و ما هم نمیخوایم ببینیم که به خاطر شما سقوط کرده آجونگم عذر خواهی میکنه و تمام حرفای عمه هه رو میپذیره و میگه اینا همه به خاطر دروغیه که من گفتم و منجر به یه مساله ی بزرگ شد

آجونگ همش به حرفای اونا فکر میکنه و خودشو تو بدنام شدن گی جون مقصر میدونه و حسابی گریه میکنه تا اینکه تصمیم میگیره تا خودشو قربانی کنه و اول میره پیش جائه بوم و ازش میخواد که وکالتش رو قبول کنه و وکیلش بشه

و بعد هم میره و نامه استعفاشو مینویسه و میزاره رو میز رئیس بخش

و در نهایت هم میره جلوی دوربین خبرنگارا و همه ی تقصیرها رو میندازه گردن خودش و میگه اون دروغ نگفته و ….

از اون ور هم گی جون وارد کشور میشه و خبرنگارا دورش جمع میشن

پایان قسمت سیزدهم سریال به من دروغ بگو

[ad_2]

لینک منبع